تبليغاتX
سید محمد صدرالغروی

فدریکو گارسیا لورکا از نامدارترین شاعران جهان است. شهرتی که نه تنها از شعر پر مایه او که از زندگی پر شور او نیز الهام گرفته است. لورکا در پنجم ژوئن 1898 در فونته واکه روس دهکده ای در 18 کیلومتری شهر گرانادا اسپانیا به دنیا آمد. لورکا در ابتدای فعالیت حرفه ای خود به گروه ادب گرانادا پیوست و نخستین مقاله اش را به مناسبت یکصدمین سال تولد شاعر اسپانیایی خوسه زوریلا نوشت. نخستین مقاله چاپ شده لورکا، تاثرات و چشم اندازها نام داشت که به سال 1920 در گرانادا به چاپ رسید. پس از آن با پشتیبانی فرناندو دولوس ریوس استاد حقوق سیاسی دانشگاه گرانادا، چند نمایش نامه به صحنه برد و جلسه های شعرخوانی تشکیل داد.

رشد او با هنگامه آوانگاردهای اوایل قرن بیستم مقارن بود و لورکا نه تنها با این جنبش آشنایی داشت، بلکه به تداوم آن در شعر و تئاتر همت گماشت. نخستین دفتر شعر لورکا، در سال 1921 به چاپ رسید. در همین سال لورکا به نقاشی روی آورد و نمایشگاهی از نقاشی های او به سال 1927 به نمایش گذاشته شد. در سال 1927 به مناسبت سیصدمین سال مرگ دون لوئیز دو گنگورای شاعر، در مقاله ای با عنوان تخیلات شاعرانه از او یاد کرد.

لورکا با انتشار آوازهای ژرف و آوازهای کولی به عنوان بزرگ ترین شاعر مردم مطرح شد. در سال 1929 همراه با فرناندو دولوس ریوس استاد حقوق سیاسی، به نیویورک رفت و نه ماه در این شهر ماند. کتاب اشعار او با نام شاعر در نیویورک در 1940 یعنی شش سال پس از مرگش منتشر شد. شاعر در نیویورک، بیانیه ای است علیه تهی دستی، جنایت، تبعیض نژادی و خشونت های نظام سیاسی و اقتصادی و نظامی.

می خواهم تا باد سخت ژرف ترین شب

نامه ها و گل های طاق نمایی را

که زیر آن می خوابی

بکند از جا،

و کودکی سیاه خبر دهد به سفیدان طلا

طلوع سنبله را

لورکا تابستان 1930 را در کوبا گذرانید. در هاوانا درباره آوازهای کودکانه و لالایی سخنرانی کرد. وی در آثار خود جهت گیری هایی روشن در جانبداری از بخش محروم جامعه داشت. لورکا نیاز خود به هنری که با مردم بخندد و با مردم بگرید را آشکارا اعلام کرد از این رو در تعبیر خود از هنر همواره با تحقیر نسبت به گریز هنرمند از تعهد اجتماعی خود می نگریست. راز لورکا، استعداد او در نفوذ کردن به عمق اجتماع و قابل انتقال بودن آثارش به عموم افراد انسانی و چشم انداز همانندی انسان با طبیعت است.

و بر آسمان ماه می گذرد

ماه، همراه کودکی

دستش در دست

شعر او آواز زندگی بشر است.

لورکا در شعر زیبایی، شهری خیالی را ترسیم می کند که ساکنان آن کولی ها هستند و سواران به این شهر حمله می کنند و همه اهالی را از دم تیغ می گذرانند.

بر گرده اسبانی سیاه می نشینند

که نعل هاشان نیز سیاه است

لکه های مرکب و موم

بر طول شنل هاشان می درخشد

اگر نمی گریند به خاطر آن است که

به جای مغز، سرب در جمجمه دارند.

مرثیه ایگناسیو سانچز مخیاس شاهکار جاودان شعر لورکا محسوب می شود که در آن برداشت های لورکا از مرگ و زندگی به خوبی نمایان است. ردیف ساعت پنج عصر که در شعر تکرار می شود با ضربات پتک، واقعیت مرگ را به خواننده منتقل می کند.

آه چه موحش بود پنج عصر

ساعت پنج بود بر تمام ساعت ها

ساعت پنج بود در تاریکی شامگاه

در 21 دسامبر 1934، روزنامه ال دفنسور گرانادا، مقاله و مصاحبه ای با عنوان گارسیا لورکای شاعر به چاپ رساند. لورکا در این مصاحبه، نظریات خود را این گونه بیان می کند: من همواره در سمت کسانی هستم که هیچ چیز ندارند. کسانی که حتی از آن ها هیچ نیز دریغ شده است. ما برای قربانی شدن فرا خوانده شده ایم. بگذارید من مبارزه را بپذیرم.
بیان این سخنان در شرایط بحرانی پس از قتل عام کارگران معدن آستوریاس، چهره مبارز او را بیش از پیش نشان می دهد. در 9 فوریه 1936 به افتخار بازگشت شاعر مردمی رافائل آلبرتی، مجلس ضیافتی ترتیب داده شد. در آغاز لورکا ورود آلبرتی را خوش آمد گفت، سپس بیانیه گروهی از نویسندگان را که تنظیم کرده بودند، قرائت کرد. کمی بعد انتونیو ماخادو، شاعر و دوست لورکا و دیگر روشنفکران، بیانیه شورای جهانی صلح را امضاء کردند و روزنامه ال سل اسامی امضا کنندگان را به چاپ رساند. نام لورکا نیز در میان اسامی دیده می شد. پس از آن در ماه آوریل به مناسبت روز اول ماه مه، لورکا پیامی فرستاد که در مجله هفتگی آیودا به چاپ رسید: به مناسبت روز اول ماه مه، درود آتشین خود را به تمامی کارگران که برای جامعه ای آزاد و دادگر متحد شده اند، تقدیم می دارم. هم چنین گفت و گویی که از لورکا به تاریخ اول آوریل 1936 به چاپ رسید، نقطه نظرهای سیاسی و اجتماعی اش را روشن می کند: تا هنگامی که بی عدالتی های اقتصادی وجود دارد، دنیا قادر نیست به روشنی بیندیشد.

لورکا در کنار شعر و نقاشی از نوجوانی در کار نمایش به فعالیت پرداخت. تئاتر لورکا ریشه در زبان مردم داشت. آثار نمایشی لورکا، درام هایی واقع بینانه است. وی معتقد بود که مردم را بایستی با تئاتر آشنا کرد. لورکا به این باور بود که مردم می توانند در تئاتر یک بار دیگر احساساتی را که زندگی روزمره کم رنگشان کرده است، تجربه کنند. آثار لورکا مجموعه ای بودند که در آن شعر، داستان و نمایش نامه با هم آمیخته می شدند. لورکا در نمایش نامه هایش از شعر به وفور استفاده کرده است. به طور کلی آثار نمایشی لورکا در سه زمینه است:

عروسکی: دختری که گل های زیبای ریحان را آب می دهد (1923) و چماق عروسک (1926).

کمدی: عشق دون پرلیم و بلیزا در باغ (1928)، همسر عجیب کفاش (1929)، کالبد دون کریستو بال (1935)، نمایش نامه های کوتاه: دختر ملوان و دانشجو، گردش باستر کیتون و خیال کوتاه.

تراژدی های سه گانه (تریلوژی: (عروسی خون (1933)، یرما (1934) و خانه برنارد آلبا (1936).

در سال 1931، گروه سیار تئاتر باراکا با راهنمایی لورکا، نمایش نامه های نویسندگانی نظیر: لوپه دووگا، سروانتس و کالدرون دولابارکا را در دهکده های مختلف به اجرا در آورد. لورکا با تاسیس این گروه، تئاتر را به میان مردم شهرهای کوچک و روستاهایی که از داشتن تئاتر محروم مانده بودند، برد. تجربه ی لورکا در تئاتر با آمیزشی که از موسیقی، طراحی و دکور با متون کلاسیک یا مدرن به وجود آورد، گویای مدرنیته بودند.

لورکا در نمایش نامه های فولکوریک خود، قصد دارد تماشاگر را به این اندیشه وا دارد که جامعه امروزی که قرن ها سنن و قوانین جامعه مرد سالار را بر دوش خود حمل می کرد، اکنون دیگر توانایی اش را از دست داده است. لورکا نه تنها با کلام شعر گونه تصویری اش، تئاتر را غنی تر ساخت بلکه تراژدی فولکوریک را در ارتباط با زندگی جدید و مسائل آن، بازسازی کرد.

نخستین اثر نمایشی لورکا قطعه کوتاه و شاعرانه ای است به نام افسون شاپرک  «گناه پروانه». این اثر در سال 20 – 1919 نوشته و در سال 1921 به کارگردانی مارتینز سیرا اجرا شد. این نمایش برای معدودی نوگرایان که آن را دیدند، تجربه ای نو بود. در همین سال و در سفری، نمایش عروسکی اش دختری که گل های زیبای ریحان را آب می داد و شاهزاده کنجکاو را اجرا کرد. لورکا خود طراحی این نمایش را به عهده داشت.

نمایش نامه ماریانا پینه دا در پاییز 1927 اجرا شد که طراحی اجرای آن را سالوادو دالی بر عهده داشت. کمدی همسر گیج کفاش را به سال 1930 منتشر کرد. محور این نمایش نامه بر محور مسأله ای اجتماعی یعنی ازدواج مردان سالخورده با زنان و دختران جوانی که از سر تنگدستی به این ازدواج ها تن می دادند، دور می زد. پس از آن نمایش نامه پس از گذشت پنج سال را نوشت. این نمایش نامه سو رئالیستی، روایت واقعه ای است که به ظاهر ظرف پنج سال اتفاق می افتد، اما در واقع رویداد نمایش نامه در یک شب و در اندیشه شخصیت نمایش نامه می گذرد. این ساختار سو رئالیستی نمایش نامه به لورکا امکان آن را می داد که نشان دهد، ممکن است انسان در یک شب، همان قدر متحمل درد شود که ظرف پنج سال.  

لورکا می کوشید تا از عصاره رویدادها به عنوان درون مایه آثارش بهره گیری کند. این روش در آفرینش نمایش نامه عروسی خون به شکلی آشکار جلوه می کند. نوشتن نمایش نامه عروسی خون چهار سال طول کشید و در سال 1933 به روی صحنه رفت. نمایش نامه عروسی خون بیش از یکصد اجرا داشت. عروسی خون نخستین نمایش نامه از تراژدی های سه گانه لورکا و سرآغاز فصلی از هنر نمایش نامه نویسی لورکا است.

گارسیا لورکا با آگاهی بر اوضاع خاص سیاسی و اجتماعی، به دفاع از حقوق زنان برخاست و با طرح وضعیت زندگی آن ها و تضییع حق و حقوق شان، مظلومیت آن ها را بازگو کرد. در نمایش نامه های عروسی خون، یرما، دونا رزیتای پیر دختر و خانه برنارد آلبا، ستم اجتماعی بر زنان را برملا ساخت.  

دومین تراژدی لورکا، یرما نام دارد که در سال 1934 نوشته شد. در یرما آدم ها از میان اجتماع برگزیده شده اند و شخصیت اصلی یک زن است. یرما تمثیلی است از فریاد اعتراض زن علیه جامعه ای مرد سالار. درد یرما درد میلیون ها زن دنیا است و لورکا به خوبی از عهده بیان آن بر آمده است. هنگامی که تراژدی یرما به صحنه رفت، روزنامه های مخالف، نمایش نامه اش را به عنوان اثری ضد اخلاق، محکوم کردند. نخستین شب اجرا، گروهی کوشیدند با فریاد و ناسزا گویی به بازیگران و لورکا، از اجرای نمایش جلوگیری کنند. اما خشم تماشاگران، خیلی زود آن ها را خاموش کرد.

در نمایش نامه یرما صحنه های بدیع بسیاری وجود دارد. از جمله وقتی شخصیت نقش اول از دوست خود می پرسد هنگامی که فهمید باردار است چه احساسی به او دست داد، این پاسخ را می شنود: آیا تا به حال یک پرنده زنده را محکم در میان دستانت نگاه داشته ای؟ این مثل همان احساس است ولی بیش تر درون رگهایت. نمایش یرما برای لورکا موفقیتی بسیار به همراه آورد. در 30 دسامبر 1934 روزنامه ال دفنسور ضمن مقاله ای، از موفقیت درخشان یرما سخن راند. در پایان پس از تهنیت به لورکا، با شاعری که شکوه به ارمغان آورده بود، ابراز همبستگی کرد. لورکا در این سال نمایش نامه دونا روزیتای پیر دختر را نیز به پایان رساند. این نمایش نامه در مورد مردمانی است که زندگی اجتماعی شان ریشه در قرون گذشته دارد. لورکا در ژانویه 1936 در مراسمی که به افتخار موفقیت نمایش نامه اش دونا روزیتای پیر دختر تشکیل شد، شرکت کرد. این نمایش مورد استقبال منتقدین و تماشاگران قرار گرفته بود.

پس از آن نمایش نامه خانه برنارد آلبا که زمان کوتاهی پیش از مرگ به پایان اش رساند، در 5 سال آخر زندگی نوشته شد. این نمایش نامه در زمان حیات لورکا به روی صحنه نرفت و برای نخستین بار در 1945 در آرژانتین اجرا شد. برنارد البا فریاد اعتراضی است علیه جامعه ای سیاه. تراژدی دردناک زنان در اجتماعی مرد سالار است. این نمایش نامه تفسیر و تحلیلی است از کسانی که امیدها و ارزش های انسانی را در جهان پایمال می کنند. لورکا شرایط ستمگرانه زنان روستایی را در نمایش نامه خانه برنارد آلبا به خوبی نشان می دهد.

تصویری که فدریکو گارسیا لورکا در خانه برنارد آلبا از روابط درونی اعضای خانه با یکدیگر می دهد، از یک طرف اشاره ای است به استیلای فردی و اجتماعی و از طرف دیگر مبارزه برای رهایی. خانه برنارد آلبا توان آن را دارد که از یک سو تماشاگر را در اندوهی تحمل ناپذیر غرقه کند و از سوی دیگر او را از فرط خشم به فریاد آورد.

نمایش نامه آخرین لورکا، رویاهای دختر خاله ام اورلیا بود که شخصیت اصلی آن کودکی خود لورکا است. نمایش نامه عروسکی دختری که گل های زیبای ریحان را آب می دهد و شاهزاده کنجکاو که در 1923 به صحنه آمد، هنوز ناشناخته مانده اند. قربانی شدن ایفی ژنی که 1927 نوشتن اش آغاز شد و زیبایی که لورکا آن را تراژدی سیاسی می نامید، عنوان دو نمایش نامه ای است که هنوز یافت نشده است. هم چنین لورکا در زمان حیات، از نمایش نامه ای در 5 پرده به نام تماشاگر، سخن می گفت. از این نمایش نامه جز دو صحنه کوتاه که در نشریه ای با اجازه خود شاعر به چاپ رسید و از نمایش نامه دیگرش ویرانی سدوم (1936)، اثری در دست نیست.

تسلط لورکا بر فرهنگ های مختلف، از او هنرمندی جهان شمول ساخته است. لورکا در آخرین مصاحبه اش پیش از مرگ می گوید: من برادر همه انسان ها هستم، برادر همه مردم جهان. لورکا در 15 ژوئیه چند روز مانده به مرگ درباره پابلو نرودا حرف زد. نرودا بعدها به یاد لورکا چنین سرود:

فدریکو یادت هست

از زیر خاک

خانه را با بهار خواب هایش

سپیده دم 19 اوت 1936، فدریکو گارسیا لورکا همراه با سه زندانی دیگر در میان سربازان مسلح از کنار چشمه اشک ها گذشتند و در جائی در کنار زیتون زار، ایستادند و چشم در چشم جوخه آتش دوختند. مرگ لورکا به مثابه نمادی از شعر و تئاتری با موضوع احساس های انسانی، عشق، مرگ، عصیان و ... هم چنان باقی مانده است همان طور که خود گفت:

من باز خواهم گشت

چرا که بال هایم

توان بازگشت را به من می دهند

می خواهم که در سپیده دمان بمیرم

آرزو می کنم که به گل ها باز گردم

و از گل ها

به قلبم

 

منابع

لورکا، فدریکو گارسیا (1384)، دوشیزه رزیتا، ترجمه فانوس بهادروند، نشر مینا، چاپ 2.

لورکا، فدریکو گارسیا (1388)، سه نمایشنامه عروسی خون و یرما و خانه برناردا آلبا، ترجمه احمد شاملو، نشر چشمه، چاپ 4.

لورکا، فدریکو گارسیا (1388)، مجموعه اشعار، ترجمه زهرا رهبانی، انتشارات نگاه، چاپ 2.

خسروی، رکن الدین (1367)، چیستا، شماره 51، صص 30 – 5.

 

منتشر شده در انسان شناسی و فرهنگ.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 3:10  توسط سید محمد صدرالغروی 

کتاب دیدار با احمد محمود که پوستر فیلم زندگی احمد محمود ساخته بهمن مقصودلو را بر روی جلد خود دارد، با جمله ای از استانیسلاوسکی آغاز می شود: اگر مردن نبود، هیچ چیز را یادداشت نمی کردم. مقدمه ی کتاب که به قلم سارک، بابک و سیامک محمود (اعطا) نوشته شده است بیانگر دغدغه های این 3 فرزند احمد محمود در انتشار اثری درباره اوست.
پس از مقدمه، دست نوشته ای از احمد محمود با این مضمون آمده است: شخصیت داستان باید بتواند در اطراف خود فضائی سیال ایجاد کند تا در آن حرکتی زنده داشته باشد. قسمت بعدی به 3 شعر از احمد محمود اختصاص دارد و در آغاز شعر اول می خوانیم:
درد نسلم بر دوشم نشسته است
و، درد تمام تاریخ
پس از آن یادداشت کوتاهی از احمد محمود آمده است و بعد عکس هایی از دوران مدرسه تا سربازی و تبعید گرفته تا عکسی با دکتر ابراهیم یونسی. بخش بعدی کتاب، بیوگرافی احمد محمود از زبان خودش است و در قسمت پایانی آن، آثارش را به ترتیب سال انتشار این گونه نام می برد: 1. مجموعه داستان مول (1339)، 2. مجموعه داستان دریا هنوز آرام است (1340)، 3. مجموعه داستان بیهودگی (1341)، 4. مجموعه داستان زائری زیر باران (1348)، 5. مجموعه داستان پسرک بومی (1350)، 6. مجموعه داستان غریبه ها (1350)، 7. رمان همسایه ها (1353)، 8. رمان داستان یک شهر (1360)، 9. رمان زمین سوخته (1360)، 10. یک داستان بلند و دو داستان کوتاه با عنوان دیدار (1369)، 11. مجموعه داستان قصه آشنا (1370)، 12. گزیده 23 داستان کوتاه در مجموعه از مسافر تا تب خال (1371)، 13. رمان مدار صفر درجه (1372)، 14. گفت و گوی لیلی گلستان با احمد محمود با عنوان حکایت حال (1374)، 15. ترجمه ی رمانی از ممدوح بن عاطل ابونزال با نام آدم زنده (1376)، 16. دو فیلم نامه (1374)، 17. رمان درخت انجیر معابد (1379).
بخش بعدی کتاب به هنر از دیدگاه احمد محمود اختصاص دارد و در آن مواردی چون جریان سیال ذهن، نیاز جامعه و هنرمند به همدیگر، پاسخ ضرورت های زمان، پیدا کردن زبان خاص برای نوشتن و ... آمده است. در قسمت کار همین بخش احمد محمود با اشاره به جمله ای از ماکسیم گورکی: در نوشتن هیچ معجزه ای وجود ندارد به جز کار و کار و کار...، می نویسد: نویسنده باید به مرحله ای از احساس و عاطفه خاص برسد تا این دو مثل جان مایه، در متن کار مکانیکی بنشیند. به عقیده وی هنرمند با واقعیت زندگی که ترکیبی است از انسان و طبیعت با همه ابعادش، برخورد می کند و اندیشه هنرمند، به صورت حوهری سیال در واقعیت نفوذ و سنتزی ایجاد می کند که نه از واقعیت جداست و نه از اندیشه هنرمند.
خاطرات احمد محمود از دوران کودکی تا 4 بهمن 1380 بخش دیگر کتاب است. قسمت نامه ها هم در کتاب گنجانده شده است و در آن نامه های رد و بدل شده ی احمد محمود با اشخاصی چون بزرگ علوی، پرویز شهریاری، ابراهیم گلستان، تورج رهنما و دیگران آمده است. احمد محمود در پاسخ نامه ی دکتر قمر غفار از بخش فارسی دانشگاه جامعه ملیه اسلامیه دهلی نو، رمان هایی که به نظرش در خور اعتناست را به ترتیب این گونه نام می برد: 1. بوف کور از صادق هدایت، 2. چشم هایش از بزرگ علوی، 3. شوهر آهو خانم از علی محمد افغانی، 4. سنگ صبور از صادق چوبک، 5. سووشون از سیمین دانشور، 6. جای خالی سلوچ از محمود دولت آبادی، 7. زمستان 62 از اسماعیل فصیح، 8. تا فردا خدا نگهدار از براهیموک. هم چنین احمد محمود در پاسخ نامه ای، شخصیت هایی را که در زندگی اش مؤثر بوده اند چنین ذکر می کند: 1. محمد امین البرزی، 2. دکتر ابراهیم یونسی.
مصاحبه های احمد محمود، بخش دیگر کتاب را شامل می شود. در همین قسمت، احمد محمود در گفت و گوی مفصلی با خسرو باقری برای مجله چیستا، از انتشار ترجمه آثارش به روسی توسط خانم دکتر کاندی یرا و به آلمانی به وسیله خانم دکتر لطفی و به کردی از طریق همه باقی سخن به میان می آورد. هم چنین در مورد ساعات کار مطالعه، احمد محمود اشاره می کند: ساعت 6 از خواب بیدار می شوم، ساعت 7 صبحانه می خورم، 7.30 حداکثر پشت میزم نشسته ام تا ساعت 1.30 بعد از ظهر که ناهار می خورم. تا ساعت 3 استراحت می کنم و بعد از ظهر را مطالعه می کنم و به دیدار دوستان می گذرانم. بین 8 تا 9.30 شب کار را تعطیل می کنم.
در ادامه تصاویری از دست خط ها، جایزه ها و ... احمد محمود در کتاب گنجانده شده است از جمله بخشی از شناسنامه رمان درخت انجیر معابد که در توضیح آن آمده است: احمد محمود برای هر داستان و رمانش، شناسنامه ای تهیه می نمود. شناسنامه ای از افراد داستان از جمله نام، سال تولد، ازدواج، فوت و ... . در این قسمت متن جایزه نخستین دوره هوشنگ گلشیری که به رمان درخت انجیر معابد تعلق گرفت آمده است: به دلیل گذشته ای که نمی گذرد و هر بار به شکل و شمایلی – گاه مدرنیسمی پوشالی و گاه پرستش خرافه – تکرار می شود: - آفرینش جغرافیایی خیالی و مبتنی بر رئالیسمی زنده و جزئی نگر و درخشان، - زبان شتابان و رنگین و تصویری که جهانی پریشان و معلق میان گذشته و حال را رام خود کرده است. لوح های تقدیر جایزه ادبی گردون، جایزه ادبی مهرگان و جایز ادبی هوشنگ گلشیری و نمایی از اتاق کار احمد محمود، از دیگر عکس های این قسمت کتاب است.
انعکاس بیماری و در گذشت احمد محمود در رسانه ها از دیگر بخش های کتاب است که در آن یادداشت هایی از محمود دولت آبادی، منوچهر آتشی، هاشم بنی طرفی و دیگران آمده است. دکتر هاشم بنی طرفی یادداشت اش را با شعری از سیاوش کسرایی این گونه آغاز می کند:
بسیار گل که از کف من برده است باد،
اما منِ غمین
گل های یاد کس را پرپر نمی کنم.
من مرگ هیچ عزیزی را
باور نمی کنم.
شعری از هوشنگ ابتهاج (سایه) به یاد ابر مرد داستان سرایی، قلم رسای زحمتکش، نویسنده دردها و رنج های توده احمد اعطا و شعر کابوس های تابستانی به شهر می آیند به یاد احمد محمود که به آستانه رسیده بود از محمود معتقدی و شعر یادآوری از حسین صفاری دوست (ژاله) در این قسمت گنجانده شده است:
زمین سوخته ات جان عاشقان را سوخت
نگاه مات تو چشمان آسمان را سوخت
نقدها و نظرها بخش دیگر این مجموعه است که به نوشته هایی از مهدی قریب، حسن اصغری، جواد امید و مسعود بیزارگیتی اختصاص دارد. بیزاز گیتی با اشاره ای به جمله ی کورولنکو: می خواهم که هر واژه و هر جمله لحن سزاوارش را و جای دوستش را داشته باشد و اگر بشود می خواهم که هر جمله، حتی اگر از بقیه گسسته شود، رنگ درونمایه اصلی و حال و هوای مرکزی را به گوش برساند به نقد قصه آشنای احمد محمود نشسته است. داستان کوتاه درد فراموش شدن، درد جاودانه! نوشته احمد محمود در صفحه های پایانی گنجانده شده و کتاب با عکسی از آرامگاه احمد محمود (احمد اعطا) در امامزاده طاهر مهرشهر کرج، به پایان رسیده است.
چاپ اول کتاب دیدار با احمد محمود به کوشش سارک محمود (اعطا)، بابک محمود (اعطا) و سیامک محمود (اعطا) را انتشارات معین در شمارگان 2200 نسخه منتشر کرده است.


منتشر شده در انسان شناسی و فرهنگ.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 13:30  توسط سید محمد صدرالغروی 

ذهن انسان با اندیشه تعریف میشود و اندیشه ها حرکت هایی درونی هستند، در عین حال انسان ها محصول شرایط زندگی خود هستند و از این رو تغییر شرایط، همه‌ی آن چیزی است که برای تغییر رفتار انسان لازم محسوب می شود. ذهن انسان همچون دوربینی است که اطلاعات دریافتی از جهان بیرون را ضبط می کند و جهان را از طریق مقولات و اشکال شهودی می سازد و جنبه های عمده ی جهان پیرامونی را می آفریند. ذهن انسان طی زمان شکل می گیرد و تکامل می یابد و ممکن است در فرهنگ های متفاوت موجود در یک زمان، سطوح متفاوتی از رشد را تجربه کرده باشد. ذهن در داد و ستد با جهان تکامل می یابد و همچنان که می فهمد و سعی در درک جهان می کند، مفاهیم پیچیده تری را شکل می بخشد و با تولید چنان مفاهیمی خود را نیز تغییر می دهد چرا که ذهن و جهان با هم تغییر می کنند.

انسان خود و جهان پیرامونش را با فعالیت در این جهان تغییر می دهد. این دگرگونی، به عنوان فعالیت واقعی و نه صرفاً در قلمروی اندیشه، صورت می گیرد. انسان خود را در طبیعت تحقق می‌بخشد. او جهان را نه فقط با تغییر روش مفهوم‌سازی از آن، بلکه با دگرگونی فیزیکی آن تغییر می‌دهد. انسان با تغییر جهان و با پرورش مهارت های جدید، خود را و همچنین نیازهای خود را تغییر می‌دهد و این به نوبه‌ی خود به وجود آورنده‌ی اشکال نوین تعامل می‌شود، که جنبه ی دیگری از فعالیت عملی ماست. انسان‌ها نیازهای فردی و جمعی دارند و این نیاز است نه تصورات فردی که شکل عمده‌ی تعامل با جهان را تعیین می‌کند. انسان‌ها اشکال هر دم پیچیده‌تری از تعامل اجتماعی را تکامل می‌بخشند و این موضوع خود نیازهای جدیدی را در فرایندی جاودانه ایجاد می‌کند.

● از خود بیگانگی

از خود بیگانگی به معنای اعم آن به احساس ناشی از در هم‌ریخته‌گی و یا سردرگمی اشاره دارد. از خود بیگانگی در اساس یک حقیقت عینی زندگی ماست و ما ممکن است بدون آن که خود بفهمیم، دچار از خود بیگانگی شویم. مساله‌ی اصلی این است که دو چیزی که به یکدیگر تعلق دارند، از هم جدا می‌شوند. غلبه بر از خود بیگانگی مستلزم بازگرداندن این دو عنصر، به نوعی رابطه‌ی مطلوب است.

کار بیگانه شده، نمونه ای از روند گسست گوهر شخصیتی کارگر از هستی اوست و کارگران در نظام سرمایه‌داری به گونه ای زندگی می‌کنند که گوهر خود را بروز نمی‌دهند. انسان‌ها الزاماً موجودات مولدی هستند اما تحت نظام سرمایه داری آن‌ها در مسیری غیر انسانی تولید می‌کنند.

در نظام سرمایه‌داری، دستمزد کارگران عملاً و به صورت نسبی در سطح حداقل است و سرمایه داران در موقعیت چانه‌زنی بهتری هستند و کارگر باید خود را آماده‌ی پذیرش دستمزد پایینی کند که پیشنهاد خواهد شد، دستمزدی که فقط برای زنده نگه داشتن کارگر و خانواده‌اش کفایت می‌کند. با کار توانفرسا کارگر باید شرایط دشوار را بپذیرد که منجر به کار اضافی و مرگ زودهنگام وی می شود. کار به یک کالا تبدیل شده و مانند هر کالای دیگری در بازار خرید و فروش می‌شود. زندگی کارگر تحت سلطه‌ی نیروهای بیگانه درآمده و تقاضایی که زندگی کارگر وابسته به آن است، بر پایه‌ی خواسته و تمایلات سرمایه‌داران شکل می‌گیرد. کارگر دیگر خودش نیست و باید موجودیت خود را با خواسته دیگران هماهنگ کند و به نوعی از خود بیگانه شده است.

ما انسان ها در جهان خود بیگانه‌ایم. اقتصاد سرمایه داری برخی رفتارها را منطقی و بعضی دیگر را غیر منطقی نشان می دهد. بازار، محصول و دستاورد خود ماست و ما را به این نتیجه می‌رساند که تحت سیطره‌ی محصول خود درآمده‌ایم و اگر چه بازار محصول خود ماست، بر ما اعمال کنترل می‌کند. ما سلطه‌ی کامل ماده‌ی بی‌جان بر انسان‌ها را تجربه می‌کنیم.

انسان توانایی تولید آزادانه را دارد به این معنا که می‌تواند مطابق با آگاهی خود و به روش های پیش‌بینی شده‌ای تولید کند و محدودیتی برای این نوع تولید وجود ندارد. در نظام سرمایه‌داری فقط عده‌ای بس کم‌شمار از این جنبه‌ی گوهری خود بهره‌مند می‌شوند. انسان‌ها درگیر تقسیم کاری پیچیده‌اند که فراتر از حوزه‌ی تولید در معنای محدود آن، می‌رود.

در نظام سرمایه داری انسان از جنبه ی گوهر وجودی اش بیگانه می شود و اکثریت بزرگی از نیروی کار به روشی کار می کنند که ویژگی‌های متمایز انسانی آن‌ها را به کار نمی‌گیرد. آن ها به جای استفاده از خلاقیت و توانایی خود در پاسخگویی به چالش های گوناگون، به شیوه ای تکراری به تولید مشغولند. بسیاری از کارگران آن بخش از توانمندی‌های‌شان که بیشتر به کار گرفته می‌شود، هنگام رفت و آمد به محل کار است.

چهار طریقی که در نطام سرمایه داری انسان ها را خویش بیگانه می سازند عبارتند از:

۱) بیگانگی از محصول،
۲) بیگانگی از فعالیت مولد،
۳) بیگانگی از گوهر بشری
۴) بیگانگی از دیگر مردم.

مآخذ

1. پاپنهایم، فریتس (1387) از خودبیگانگی انسان مدرن، ترجمه مجید مددی، تهران: نشر آگه.

2. فروم، اریک (1385) سرشت راستین انسان، ترجمه فیروز جاوید، تهران: نشر اختران.

3.  Meszaros, Istvan (1972) The necessity of social control‏, London‏‫‭: The Merlin press‏.

 

منتشر شده در انسان شناسی و فرهنگ.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 11:18  توسط سید محمد صدرالغروی